فضايل امام علي (ع) از زبان علماي سني
| علي(ع) از زبان پيامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت | ||
|
در مدح تو اي مظهر اضداد چه گوييم / بالاست مقام تو و گفتار قصير است | ||
| علي(ع) از زبان پيامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت | ||
|
در مدح تو اي مظهر اضداد چه گوييم / بالاست مقام تو و گفتار قصير است | ||

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (سورهٔ مائده-آیهٔ ۶۷)
ای پیامبر! آن چه را از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی، پیامش را نرساندهای و خدا تو را از گزند مردم نگاه میدارد. خداوند کافران را هدایت نمیکند
اين آيه روز هجدهم ذى الحجّة سال حجّة الوداع ( سال دهم هجرت ) نازل شد ، پس از آنكه پيامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم به غدير خم رسيد جبرئيل در ساعت پنجم همان روز بر آن حضرت فرود آمد و گفت : يا محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم همانا خداى متعال بر تو درود مي فرستد و مي فرمايد :
" اى فرستاده خدا ، آنچه را (كه درباره على عليه السّلام) از جانب پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ كن و اگر اين امر را اجرا ننمایى ، رسالت خود را انجام ندادهاى . . . "
در اين هنگام پيشروان آن كاروان بزرگ كه تعداد آنها يكصد هزار يا بيشتر بود نزديك جحفه رسيده بودند پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دستور داد آنهایی را که جلوتر رفته اند بازگردانند و آنهایی را که عقب تر هستند در جای خود متوقف سازند تا على عليه السّلام را در ميان آن گروه آشكار سازد و آنچه را كه خداوند متعال درباره او نازل فرموده به آنها ابلاغ نماید . جبرئيل آن حضرت را آگاه ساخت ، كه خداوند او را ( از مکر بدخواهان ) حفظ فرموده . [1]
محدّثان صدر اسلام معتقدند که آیه تبلیغ در شأن امیرالمومنین , حضرت علی علیه السلام نازل شده است . همچنین روایات زیادی در منابع شیعه و سنی وجود دارد که تواتر این روایات جای هرگونه شک را از بین می برد . در اینجا قصد داریم فقط به بررسی منابع اهل سنت در مورد این آیه بپردازیم .
1 - شیخ جلال الدین سیوطی عالم بزرگ سنی مذهب می گوید :
أخرج ابن مردويه ، و الخطيب ، و ابن عساكر ، عن أبي هريرة ، قال :
لَمّا كانَ يوم غديرُ خمّ ، وَ هوَ يَومُ ثماني عَشَر ذي الحجّة ، قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم :
" من كنت مولاه فعليّ مولاه "
فأنزل اللّه :
" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم . "
ابن مردویه از خطیب از ابن عساکر از ابی هریره نقل می کند :
در روز غدیر خم که هجدهم ماه ذی الحجه بود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
" من کنت مولاه فعلی مولاه "
سپس خداوند این آیه را نازل کرد :
" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم . " [2]
2 - فخر رازی ، از بزرگان اهل سنت ، در تفسیر آیه تبلیغ می گوید :
نزلت الآية في فضل عليّ و لمّا نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال :
" من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه ، اللّهمّ والِ من والاه ، و عادِ من عاداه . "
فلقيه عمر فقال : هنيئاً لك يا ابن أبي طالب ، أصبحت مولاي و مولى كلِّ مؤمن و مؤمنة .
و هو قول ابن عبّاس ، و البراء بن عازب ، و محمد بن عليّ .
آيه مزبور در فضل على عليه السّلام نازل شده و چون آيه نازل شد پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دست او ( على عليه السّلام ) را گرفت و فرمود :
"من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه "
پس از آن عمر او را ملاقات كرد و گفت : گوارا باد بتو اى پسر ابى طالب ، مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گردیدی ، و اين قول ابن عباس و براء بن عازب و محمّد بن على است . [3]
3 - بدر الدين ابن عينى حنفى در كتاب " عمدة القارى " در شرح صحيح بخارى می گوید :
قال أبو جعفر محمد بن عليّ بن الحسين :
" معناه بلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ من ربِّك في فضلِ عليِّ بن أبي طالب رضى الله عنه ، فلمّا نزلت هذه الآية أخذ بيد عليٍّ ، و قال : من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه » .
معناى آيه مزبور اينست ... تبليغ كن آنچه را كه از پروردگارت در فضل على رضى اللّه عنه بسوى تو نازل گشته، پس چون اين آيه را نازل شد پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه . [4]
4 - حاکم حسکانی حنفی مذهب آورده است که :
عن زياد بن المنذر قال : کنت عند أبي جعفر محمد بن عليّ وهو يحدّث الناس إذ قام إليه رجل من أهل البصرة يقال له : عثمان الأعشي - کان يروي عن الحسن البصري - فقال له : يا ابن رسول الله جعلني الله فداک إنّ الحسن يخبرنا أنّ هذه الآية نزلت بسبب رجل ولا يخبرنا من الرجل
" يَأَيهُّالرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ".
فقال : لو أراد أن يخبر به لأخبر به ، ولکنّه يخاف ...
فلمّا ضمن الله له بالعصمة وخوّفه ، أخذ بيد عليّ بن ابي طالب ثم قال :
" يا أيها الناس من کنت مولاه فعلي مولاه ، اللهم وال من والاه وعادمن عاداه ، وانصر من نصره واخذل من خذله وأحبّ من أحبّه وأبغض من أبغضه . "
زياد
بن منذر گفت : نزد ابوجعفر محمد بن علي بودم و او به مردم حديث مي گفت:
مردي از اهل بصره به نام عثمان الاعشي که از حسن بصري روايت مي کرد، بلند
شد و گفت: اي پسر رسول خدا، خدا مرا فداي تو کند، حسن به ما مي گويد که اين
آيه: " يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک " درباره مردي نازل شده
است ولي نام آن مرد را نمي گويد . ابوجعفر گفت : اگر مي خواست مي گفت ولي
او مي ترسد...
هنگامی که خداوند نگهداري او را تضمين کرد و او را ترسانيد ، او دست عليّ بن ابي طالب را گرفت و گفت : اي مردم هر کس که من مولاي اويم علي
مولاي اوست ، خداوندا هر کس را که او را دوست داشته باشد دوست بدار و هر
کس را که او را خوار سازد خوار کن و هر کس را که به او محبت داشته باشد
محبت کن و هر کس را که به او بغضي داشته باشد بغض کن.[5]
از علمای بزرگ اهل سنت که این موضوع را در کتب خویش آورده اند :
ابو الحسن واحدى نيشابورى در " اسباب النزول " صفحه 150
ابو سالم نصيبى، شافعى، در " مطالب السؤال " صفحه 16
سيد شهاب الدين آلوسى ، شافعى ، در جلد 2 " روح المعانى " صفحه 348
شيخ سليمان قندوزى ، حنفى در " ينابيع الموده " صفحه 120
شيخ محمّد عبده مصرى در جلد 6 تفسير " المنار " صفحه 463
((ابوتراب))
----------------------------------------------------------
منابع :
[1]. ترجمه کتاب شریف الغدير ، جلد 2، صفحه 88
[2]. درالمنثور ، جلد 2 ، صفحه 259
[3]. التفسیر الکبیر ، جلد 11 ، صفحه 49
[4]. عمدة القارى ، جلد 8 ، صفحه 584
[5]. شواهدالتنزيل ج : 1 ص : 254 حدیث 248
برای مطالعه بیشتر در این باره و آگاهی از منابع اهل سنت که در آن ها از این موضوع سخن گفته شده می توانید به کتب زیر مراجعه کنید:
الغدیر ، جلد اول ، صفحه 424
عبقات الانوار ، جلد 9 ، صفحه 83
احقاق الحق ، جلد 3 ، صفحه 320

امامان و پیشوایان معصوم علیهمالسلام انسانهای كامل و برگزیدهای هستند كه به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شدهاند گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم حیات طیبه انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است. آنان به تعبیر امام هادیعلیه السلام این چنیناند: "-السلامُ علیکُم یا... - مَعدِنَ الرَّحمَةِ وَ خُزانَ العِلمِ و مُنتَهَی الحِلمِ وَ اُصُولَ الكَرَمِ وَ قادَةَ الاُمَمِ وَ اَولِیاءَ النِّعَمِ و عَناصِرَ الاَبرارِ و دَعائِمَ الاَخیارِ وسَاسةَ العِبادِ و اَركانَ البِلادِ و اَبوابَ الایمانِ و اُمَناءَ الرحمنِ و سُلالةَ النَّبیّین و صَفوَةَ المُرسَلین و عِترَةَ خیرَةِ رَبِّ العالَمین ، -السلام علی ...- مَصابیحِ الدُّجَی و اَعلامِ التُقَی و ذَوی النُهی و اُولِی الحِجَی و كَهفِ الوَرَی و وَرَثَةِ الاَنبِیاءِ والمَثَلِ الاَعلَی وَالدَّعوَةِ الحُسنی و حُجَجِ اللهِ عَلی اَهلِ الدُنیا وَالآخِرَةِ وَالاُولَی"؛ معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای كرامت و ریشههای نیكان، عصاره و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریكیها، پرچمهای پرهیزگاری، نمونههای برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند.(1) بدون شك، ارتباط با چنین چهرههایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به كمال انسانیت و سعادت هر دو جهان است. پیشوای دهم علیه السلام یكی از پیشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقی و كمالات نفسانی و الگوی حقجویان و ستم ستم ستیزان است. امام هادی علیهالسلام پیوسته تحت نظر حكومتهای جور بود و سعی میشد كه آن حضرت با پایگاههای مردمی و افراد جامعه تماسی نداشته باشد با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی كه از او بروز كرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهلبیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است.
ابوعبدالله جُنیدی میگوید: "سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریدههای الهی است. "ابن حَجَر" در شرح حال آن حضرت مینویسد: "و كانَ وارِثَ اَبِیهِ عِلماً و سَخاءً" او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.(2) "متوكل" در نامهای كه برای امام مینویسد خاطرنشان میكند: امیرالمؤمنین عارف به مقام شما است و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت میكند و طبق آنچه مصلحت شما و خانوادهتان میباشد عمل میكند. اینك به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق كریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونههایی را یادآور میشویم.
الف- انس با معبود
پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درك و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعلههای آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر میافكند و آرامش را از انان سلب میكرد. امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی میآورد شب را با حالت خشوع به ركوع و سجده سپری میكرد و بین پیشانی نورانیش و زمین جز سنگریزه و خاك حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تكرار مینمود: "اِلهی مُسئٌ قَد وَرَدَ، و فَقیرُ قَد فَصَدَ، لاتُخیبُ مَسعَاهُ وَارحِمهُ وَاغفِر لَهُ خَطَأه"؛ بارالها! گنهكاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بینتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرارداده و از لغزشش در گذر.(3) پارسایی و انس با پروردگار آنچنان نمودی در زندگی امام نقی علیه السلام داشت كه برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگیها و صفات والای آن گرامی به ذكر این ویژگی پرداختهاند. "ابن كثیر" مینویسد: "كان عابِداً زاهداً"، او عابدی وارسته و زاهد بود.(4) ابن عباد حنبلی، نیز میگوید: "كان فقیهاً، اماماً، متعبداً..."؛ او فقیه و امام عابد بود.(5)
ب- سخاوت و جود
امامان معصوم علیهم السلام برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی میكردند به حداقل آن كه زندگی معمولی روزانه آنان را تامین كرده اكتفا كنند و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف مردمی و اجتماعی یاری رساند بسنده كنند و مازاد آن را در راههایی كه موجب خشنودی خداوند بود صرف كنند. یكی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند میباشد. این سیاست خداپسندانه مالی "كه در زندگی همه معصومین علیهمالسلام در سطح گستردهای به چشم میخورد" علاوه بر جنبههای معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در كاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت وعلاقهمند ساختن آنان به مكتب اهلبیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیك شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود. در پرتو برخورداری ائمه علیهم السلام از این خلق نیكو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانهشان نه تنها مركز نشر دانش، بلكه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف به ویژه آنان كه از راه دور آمده بودند، بود. این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونهای كه وقتی فرد نیازمند و درماندهای را میدیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایی میكردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی كه به محض مواجه شدن با مشكلی مستقیماً سراغ خانه امامت را میگرفتند. امام هادی علیه السلام همچون پدر بزرگوارش كانون سخاوت و كرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی میرسید كه "ابن شهر آشوب" در مناقب مینویسد: ابوعمر وعثمان بن سعید و احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی به نزد علی بن حسن عسكری رفتند احمد ابن اسحاق از وامی كه برگردنش بود نزد حضرت شكایت كرد، آنگاه امام به عمرو كه وكیلش بود، فرمود: به او سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز سی هزار دینار بپرداز و خود نیز سی هزار دینار برگیر. دانشمندی مانند ابن شهر آشوب پس از نقل آن میگوید: " این مقدار انفاق، معجزهای است كه جز پادشاهان از عهده كسی ساخته نیست و تاكنون این مقدار انفاق را از كسی نشنیدهام."(6) اسحاق جلّاب میگوید: برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد كه من آنجا را نمیشناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین كسانی كه آن حضرت دستور میداد توزیع كردم.(7) در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز "تَروِیه"(روز هشتم ذی الحجّه)، ذكر شده است.(8) از این روایت برمیآید كه آن حضرت در مسائل مالی و انفاقهای جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت میكرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حكومتی است، با این حال امام این كار را تحت تاثیر پوشش قربانی انجام داد تا هرگونه سوء ظن را نسبت به خود از بین ببرد.
ج- حلم و بردباری
حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است كه مردان بزرگ به ویژه رهبران الهی كه بیشترین برخورد و اصطكاك را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیكو افراد بسیاری را به سوی خود جذب كردند. امام هادی علیه السلام همچون نیاكان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی كه مصلحت اسلام ایجاب میكرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانتكنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد میكرد. "بریحه عباسی"- كه از سوی دستگاه خلافت به سمت پیشنمازی مكه و مدینه منصوب شده بود - از امام هادی علیه السلام نزد متوكل بدگویی كرد و برای او نوشت: اگر نیازی به مكه و مدینه داری علی بن محمد را از این دو شهر بیرون كن زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی كردهاند. بر اثر سعایتهایی پی در پی "بریحه" متوكل امام را از كنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله تبعید كرد. هنگامی كه امام علیه السلام از مدینه به سمت "سامراء" در حركت بود "بریحه" نیز او را همراهی كرد. در بین راه "بریحه" رو به امام علیه السلام كرد و گفت: "تو خود میدانی كه عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محكم و استوار سوگند میخورم كه چنانچه شكایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یكی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش میزنم و محبّان و خدمتكارانت را میكشم و چشمههای مزرعههایت را كور خواهم كرد و بدان كه این كارها را خواهم كرد. امام علیه السلام متوجه او شد و فرمود: "نزدیكترین راه برای شكایت از تو این بود كه دیشب شكایت تو را نزد خدا بردم و من شكایت از تو را كه بر خدا عرضه كردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد." "بریحه" چون این سخن را از امام علیه السلام شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و ناله كرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام علیه السلام فرمود: تو را بخشیدم.(9)
د- هیبت و شكوه
امامان علیهم السلام مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن كلمات و حكمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند. بر این اساس از یك قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصی برخوردارند. این هیبت و عظمت خدادادی را در زیارت جامعه از زبان امام هادی علیه السلام چنین میخوانیم: طَأطَأ كُلُ شَریفٍ لِشَرَفِكُم، وَ بَخَعَ كُلُ مُتَكَبِّرٍ لِطاعَتِكُم، وَ خَضَعَ كُلُ جَبارٍ لِفَضلِكُم، وَ ذَلَّ كُلُّ شَیءٍ لَكُم"؛ هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی كرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است. روی این جهت بارها اتفاق میافتاد كه حاكمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمات خطرناكی نسبت به آنان میگرفتند ولی به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، كابوس ترس و وحشت بر دلهایشان سایه میافكند به گونهای كه مجبور میشدند از تصمیم خود برگردند. طبرسی در اعلام الوری به سند خود از امام محمدبن اشتر علوی نقل كرده است كه گفت: به همراه پدرم بر در سرای متوكل بودیم، من در آن هنگام كودكی بودم و در میان گروهی از مردم از طالبین و عباسیان و جعفرین ایستاده بودم كه ناگهان ابوالحسن وارد شد. مردم همگی از مركبهای خویش پایین آمدند تا آن حضرت به درون رفت. یكی از حاضران از دیگری پرسید! به خاطر چه كسی بیرون آمدیم؟ به خاطر این بچه، حال آن كه او از نظر سال از ما بزرگتر و شریفتر نبود. به خدا سوگند دیگر به احترام او از مركب خویش پایین نخواهم آمد پس ابوهاشم جعفری گفت: به خدا قسم كودكان چون او را میبینند به احترام او پیاده میشوند هنوز دیری نگذشته بود كه آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را دیدند باز به احترام وی پیاده شدند ابوهاشم خطاب به حاضران گفت: مگر نمیگفتید دیگر به احترام او پیاده نمیشوید؟ پاسخ دادند: به خدا قسم احترام خود را از دست دادیم و از مركبهای خود پیاده شدیم. زیدبن موسی چندین بار به "عمر بن فَرَج" گوشزد كرد و از او خواست كه وی را بر فرزند برادرش "امام هادی" مقدم بدارد و میگفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم و عمر سخن او را برای امام هادی علیه السلام نقل كرد. امام فرمود: "یك بار این كار را بكن فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان سپس ببین چه خواهد شد." روز بعد "عمر" امام هادی علیه السلام را دعوت كرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به "زید" اجازه ورود داد زید در برابر امام علیه السلام بر زمین نشست.(10) چون روز پنج شنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود امام علیه السلام داخل شد. هنگامی كه چشم زید به امام علیه السلام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده كرد از جایش برخواست و امام را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.(11)
هـ - امام و مشكلات مردم
ائمه علیهم السلام نه تنها در زمینه عبادی و بندگی خدا پیشگام بودند وهیچ كس در این میدان گوی سبقت را از آنان نربود، بلكه در زمینههای اجتماعی و رسیدگی به كمبودها و مشكلات مردم و برطرف كردن گرفتاریهای آنان نیز پیشگام بودند، به گونهای كه كسی از در خانه آنان ناامید باز نمیگشت. تاریخ، نام افراد زیادی را كه برای حل مشكل و رفع گرفتاری خود به پیشوای دهم علیه السلام مراجعه كرده و از محضر آن حضرت با خشنودی بازگشتهاند، ثبت كرده است. كه در این مجال به یك نمونه اشاره میگردد:
محمد بن طلحه نقل میكند: امام هادی علیه السلام روزی برای كار مهمی سامرا را به مقصد دهكدهای در اطراف، ترك كرد در این فاصله، عربی سراغ آن حضرت را گرفت به او گفته شد: امام علیه السلام به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهكده حركت كرد وقتی به محضر امام علیه السلام رسید گفت: من از اهل كوفه و از متمسكان به ولایت جدت امیرمؤمنان علیه السلام هستم ولی بدهی سنگینی مرا احاطه كرده است چندان كه قدرت تحمل آن را ندارم. و كسی را جز شما نمیشناسم كه حاجتم را برآورد. امام علیه السلام پرسید: بدهكاریت چقدر است؟ عرض كرد: حدود ده هزار درهم. امام علیه السلام او را دلداری داد و فرمود ناراحت نباش مشكلت حل خواهد شد. دستوری به تو میدهم عمل كن و از اجرای آن سرمتاب. این دستخط را بگیر، هنگامی كه به سامرا آمدی مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه كن هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره كوتاهی كنی. پس از بازگشت امام علیه السلام به سامرا مرد عرب، در حالی كه عدهای از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام علیه السلام به آن حضرت، با اصرار، دین خود را مطالبه كرد. امام علیه السلام با نرمی و ملایمت و عذرخواهی از تاخیر آن، از وی مهلت خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت كند، ولی مرد عرب همچنان اصرار میكرد كه هم اكنون باید بپردازی. جریان به متوكل رسید. دستور داد سی هزار دینار به امام علیه السلام بدهند. امام علیه السلام پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت خدا بهتر میداند كه رسالتش را در چه خاندانی قراردهد.(12)
پینوشتها:
1- زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان.
2- ائمتنا، ج2، ص252.
3- ائمتنا، ج2، ص257/ سیرة الامام العاشر علی الهادی، ص55.
4- الصواعق المحرقة، ص207/ البدایة والنهایة، ج11، ص15.
5- تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم السلام.
6- مناقب، ج4، ص409.
7- الكافی، ج1، ص498.
8- اعیان الشیعه، ج2، ص37.
9- اثبات الوصیه، صص196و197.
10- اعیان الشیعة، ج7، ص128.
11- اعلام الوری، ص347.
12- بحارالانوار، ج50، ص175/ الفصول المهمة، ص278.
قالَ الاِْمامُ الْهادى(عليه السلام)
1- جبران نقص
لِبَعْضِ مَواليهِ: عاتِبْ فُلانًا وَ قُلْ لَهُ: إِنَّ اللّهَ إِذا أَرادَ بِعَبْد خَيْرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ:
امام على النّقى(عليه السلام) به يكى از دوستانش فرمود:فلانى را توبيخ كن و به او بگو: خداوند چون خير بنده اى خواهد، هر گاه توبيخ شود، بپذيرد. {و در صدد جبران نقص خود برآيد.}
-2 جايگاه اجابت دعا
إِنَّ لِلّهِ بِقاعًا يُحِبُّ أَنْ يُدْعى فيها فَيَسْتَجيبَ لِمَنْ دَعاهُ وَ الْحَيْرُ مِنْها:
همانا براى خداوند بقعه هايى است كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعاكننده را به اجابت رساند، و حائر حسين(عليه السلام)يكى از آنهاست.
-3 خداترسى
مَنِ اتَّقَى اللّهَ يُتَّقى، وَ مَنْ أَطاعَ اللّهَ يُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ الَمخْلُوقينَ. وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخالِقَ فَلْيَيْقَنَ أَنْ يَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الَْمخْلُوقينَ: هر كس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر كه خدا را اطاعت كند، از او اطاعت كنند، و هر كه مطيع آفريدگار باشد، باكى از خشم آفريدگان ندارد، و هر كه خالق را به خشم آورد، بايد يقين كند كه به خشم مخلوق دچار مى شود.
4- اطاعت خيرخواه
مَنْ جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ وَ رَأْيَهُ فَاجْمَعْ لَهُ طاعَتَكَ:
هر كه دوستى و نظر نهايى اش را براى تو همه جانبه گرداند، طاعتت را براى او همه جانبه گردان.
5- اوصاف پروردگار
إِنَّ اللّهَ لا يُوصَفُ إِلاّ بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ، وَ أَنّى يُوصَفُ الَّذى تَعْجِزُ الْحَواسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الاَْوْهامُ أَنْ تَنالَهُ وَ الْخَطَراتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَْبْصارُ عَنِ الاِْحاطَةِ بِهِ. نَأى فى قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فى نَأْيِهِ، كَيَّفَ الْكَيْفَ بِغَيْرِ أَنْ يُقالَ: كَيْفَ، وَ أَيَّنَ الاَْيْنَ بِلا أَنْ يُقالَ: أَيْنَ، هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفِيَّةِ وَ الاَْيْنِيَّةِ، أَلْواحِدُ الاَْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُهُ:
به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود.كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورّات به كُنه او پى نبرند، و در ديده ها نگنجد؟ او با همه نزديكىاش دور است و با همه دورى اش نزديك. كيفيّت و چگونگى را پديد كرده، بدون اين كه خود كيفيّت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفريده بدون اين كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. يكتاى يكتاست، شكوهش بزرگ و نام هايش پاكيزه است.
6- اثر بخش خداست، نه روزگار
لا تَعْدُ وَ لا تَجْعَلْ لِلاَْيّامِ صُنْعًا فى حُكْمِاللّهِ:
از حدّ خود تجاوز نكن و براى روزگار هيچ اثرى در حكم خدا قرار نده.
7- نتيجه بى اعتنايى به مكر خدا
مَنْ أَمِنَ مَكْرَ اللّهِ وَ أَليمَ أَخْذِهِ، تَكَبَّرَ حَتّى يَحِلَّ بِهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ هانَتْ عَلَيْهِ مَصائِبُ الدُّنْيا وَ لَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ:
هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زِيَد، تكبّر پيشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگيرد، و هر كه بر طريق خداپرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنيا بر وى سبك آيد و اگر چه مقراض شود و ريز ريز گردد.
8- تقيّه
لَوْ قُلْتُ إِنَّ تارِكَ التَّقِيَّةِ كَتارِكِ الصَّلوةِ لَكُنْتُ صادِقًا:
اگر بگويم كسى كه تقيّه را ترك كند مانند كسى است كه نماز را ترك كرده، هر آينه راست گفته ام.
9- شكر و شاكر
الشّاكِرُ أَسْعَدُ بِالشُّكْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتى أَوْجَبَتِ الشُّكْرَ لاَِنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّكْرُ نِعَمٌ وَ عُقْبى:
شخص شكرگزار، به سبب شكر، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است. زيرا نعمت، كالاى دنياست و شكرگزارى، نعمتِ دنيا و آخرت است.
10- دنيا جايگاه آزمايش
إِنَّ اللّهَ جَعَلَ الدُّنْيا دارَ بَلْوى وَ الاْخِرَةَ دارَ عُقبى وَ جَعَلَ بَلْوَى الدُّنْيا لِثَوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدُّنْيا عِوَضًا:
همانا كه خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.
11- ستمكار بردبار
إِنَّ الظّالِمَ الْحالِمَ يَكادُ أَنْ يُعْفى عَلَيْهِ بِحِلْمِهِ. وَ إِنَّ الُْمحِقَّ السَّفيهَ يَكادُ أَنْ يُطْفِىءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفْهِهِ:
به راستى ستمكار بردبار، بسا كه به وسيله حلم و بردبارى خود از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا كه به سفاهت خود، نور حقِّ خويش را خاموش كند
12- آدم بى شخصيّت
مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ:
كسى كه خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.
13- جايگاه سود و زيان
أَلدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ:
دنيا بازارى است كه گروهى در آن سود برند و دسته اى زيان ببينند.
14- حسد و خودخواهى
أَلْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَ الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إِلَى الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ، وَ الْبُخْلُ أَذَمُّ الاَْخْلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِيَّةٌ سَيِّئَةٌ:
حسد نيكوييها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خودپسندى مانع از طلب دانش و خواهنده خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسنديده ترين خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشايست است.
15- پرهيز از تملّق
قالَ أَبُوالْحَسَنِالثّالِثِ(عليه السلام) لِرَجُل وَ قَدْ أَكْثَرَ مِنْ إِفْراطِ الثَّناءِ عَلَيْهِ: أَقْبِلْ عَلى شَأْنِكَ، فَإِنَّ كَثْرَةَ المَلَقِ يهْجُمُ عَلَى الظِّنَّةِ وَ إِذا حَلَلْتَ مِنْ أَخيكَ فى مَحَلِّ الثِّقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلى حُسْنِ النِّيَّةِ:
امام هادى(عليه السلام) به كسى كه در ستايش از ايشان افراط كرده بود فرمودند: از اين كار خوددارى كن كه تملّقِ بسيار، بدگمانى به بار مى آورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملّق او دست بردار و حسن نيّت نشان ده.
16- جايگاه حُسنِ ظنّ و سوءظنّ
إِذا كانَ زَمانُ الْعَدْلِ فيهِ أَغْلَبَ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أَنْ يَظُنَّ بِأَحَد سُوءً حَتّى يَعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ، وَ إِذا كانَ الْجَوْرُ أَغْلَبَ فيهِ مِنَ الْعَدْلِ فَلَيْسَ لاَِحَد أَنْ يَظُنَّ بِأَحَد خَيْرًا ما لَمْ يَعْلَمْ ذلِكَ مِنْهُ:
هر گاه در زمانه اى عدل بيش از ظلم رايج باشد، بدگمانى به ديگرى حرام است، مگر آن كه [ آدمى ] بدى از كسى ببيند. و هر گاه در زمانهاى ظلم بيش از عدل باشد، تا وقتى كه [آدمى] خيرى از كسى نبيند، نبايد به او خوشبين باشد.
17- بهتر از نيكى و زيباتر از زيبايى
خَيْرٌ مِنَ الخَيْرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الْجَميلِ قائِلُهُ، وَ أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَّرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الْهَوْلِ راكِبُهُ:
بهتر از نيكى، نيكوكار است، و زيباتر از زيبايى، گوينده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدى، عامل آن است، و وحشتناكتر از وحشت، آورنده آن است.
18- توقّع بيجا
لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدَرْتَ عَلَيْهِ، وَ لاَالْوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بِهِ، وَ لاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إِلَيْهِ، فَإِنَّما قَلْبُ غَيْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ:
از كسى كه براو خشم گرفته اى ، صفا و صميميّت مخواه و از كسى كه به وى خيانت كرده اى ، وفا مطلب و از كسى كه به او بدبين شده اى ، انتظار خيرخواهى نداشته باش، كه دل ديگران براى تو همچون دل تو براى آنهاست.
19- برداشت نيكو از نعمتها
أَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ الَْتمِسُوا الزِّيادَةَ فيها بِالشُّكْرِ عَلَيْها، وَ اعْلَمُوا أَنَّ النَّفْسَ أَقْبَلُ شَىْء لِما أَعْطَيْتَ وَ أَمْنَعُ شَىْء لِما مَنَعْتَ:
نعمت ها را با برداشت خوب از آنها به ديگران ارائه دهيد و با شكرگزارى افزون كنيد، و بدانيد كه نفس آدمى رو آورنده ترين چيز است به آنچه به او بدهى و بازدارنده ترين چيز است از آنچه كه از او بازدارى.
20- خشم به زيردستان
أَلْغَضَبُ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ:
خشم بر زيردستان از پستى است.
21- عاقّ والدين
أَلْعُقوقُ ثَكْلُ مَنْ لَمْ يَثْكَلْ:
نافرمانى فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ ناديدگان است.
22- تأثير صله رحم در ازياد عمر
إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكُونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثَلاثُونَ سَنَةً فَيَكُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَيَجْعَلُهَا اللّهُ ثَلاثَةً وَ ثَلاثينَ سَنَةً، وَ إِنَّهُ لَيَكُونَ قَدْ بَقِىَ مِنْ أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَيَكُونُ عاقًّا لِقَرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَيَجْعَلُهَا اللّهُ ثَلاثَ سِنينَ:
چه بسا شخصى كه مدّت عمرش مثلاً سى سال مقدّر شده باشد به خاطر صله رحم و پيوند با خويشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند. و چه بسا كسى كه مدّت عمرش 33 سال مقدّر شده باشد، به خاطر آزردن خويشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.
23- نتيجه عاقّ والدين
أَلْعُقُوقُ يُعَقِّبُ الْقِلَّةَ وَ يُؤَدّى إِلَى الذِّلَّةِ:
نارضايتى پدر و مادر، كمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلّت مى كشاند.
24- بى طاقتى در مصيبت
أَلْمُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ إِثْنانِ:
مصيبت براى صابر يكى است و براى كسى كه بى طاقتى مى كند دوتاست.
25- همراهان دنيا و آخرت
أَلنّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاَْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَةِ بالاَْعْمالِ:
مردم در دنيا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.
26- شوخى بيهوده
أَلْهَزْلُ فَكاهَةُ السُّفَهاءِ وَ صَناعَةُ الْجُهّالِ:
مسخرگى، تفريح سفيهان و كار جاهلان است.
27- زمان جان دادن
أُذْكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ أَهْلِكَ، وَ لا طَبيبٌ يَمْنَعُكَ وَ لاحَبيبٌ يَنْفَعُكَ:
وقت جان دادنت نزد خانواده ات را به ياد آر كه در آن هنگام طبيبى جلوگير مرگت و دوستى نفع رسانت نباشد.
28- نتيجه جدال
أَلْمِراءُ يُفْسِدُ الْصِّداقَةَ القَديمَةَ وَ يُحَلِّلُ الْعُقْدَةَ الْوَثيقَةَ وَ أَقَلُّ ما فيهِ أَنْ تَكُونَ فيهِالْمُغالَبَةُ وَ الْمُغالَبَةُ أُسُّ أَسْبابِ الْقَطيعَةِ:
جدال، دوستى قديمى را تباه مىكند و پيوندِ اعتماد را مى گشايد و كمترين چيزى كه در آن است غلبه بر ديگرى است، كه آن هم سبب جدايى مى شود.
29- حكمت ناپذيرى دل فاسد
أَلْحِكْمَةُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَةِ:
حكمت، اثرى در دلهاى فاسد نمى گذارد.
30- درك لذّت در قِلَّت
أَلسَّهَرُ أَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ:
شب بيدارى، سبب لذّتبخشى خواب، و گرسنگى سبب خوش خوراكى در طعام ناب است.
31- اسير زبان
راكِبُ الْحَرُونِ أَسيرُ نَفْسِهِ، وَ الْجاهِلُ أَسيرُ لِسانِهِ:
كسى كه بر اسب سركش، سوار است، اسير هواى نفس خويش، و نادان، اسير زبان خويش است.
32- تصميم قاطع
أُذْكُرْ حَسَراتِ التَّفْريطِ بِأَخْذِ تَقْديمِ الْحَزْمِ:
افسوسِ كوتاهى در انجام كار را با گرفتن تصميم قاطع جبران كن.
33- خشم و كينه توزى
أَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ، وَ الْعِتابُ خَيْرٌ مِنَ الْحِقْدِ:
خشم و تندى، كليدِ گرانبارى است و خشم، بهتر از كينه توزى است.
34- ظهور مقدَّرات
أَلْمَقاديرُ تَريكَ ما لا يَخْطُرُ بِبالِكَ:
مقدَّرات چيزهايى را بر تو نمايان مى سازد كه به فكرت خطور نكرده است.
35- خود خواهان مغضوب
مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ:
هر كه از خود راضى باشد، خشمگيران بر او زياد خواهند بود.
36- تباهى فقر
أَلْفَقْرُ شَرَهُ النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ:
فقر، مايه آزمندىِ نفس و سببِ نااميدى زياد است.
37- راه پرستش
لَوْ سَلَكَ النّاسُ وادِيًا شُعَبًا لَسَلَكْتُ وادِىَ رَجُل عَبَدَاللّهَ وَحْدَهُ خالِصًا:
اگر مردم به راه هاى گوناگونى روند، من به راه كسى كه تنها خدا را خالصانه مى پرستد خواهم رفت.
38- آثار گوشتخوارى
مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ أَرْبَعينَ صَباحًا ساءَ خُلْقُهُ وَ مَنْ أَكَلَ اللَّحْمَ أَرْبَعينَ صَباحًا ساءَ خُلْقُهُ:
كسى كه چهل روز گوشت نخورد بد خُلقى پيدا كند، و كسى كه چهل روز پى در پى نيز گوشت خورد اخلاقش بد شود.
39- يگانگى خدا
لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَىءَ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْياءَ بَديعًا وَ اخْتارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الاَْسْماء:
خداوند از ازل تنها بود و چيزى با او نبود، سپس اشياء را به صورت نوظهور آفريد و براى خودش بهترين نام ها را برگزيد.
40- فروتنى
أَلتَّواضُعُ أَنْ تُعْطِىَ النّاسَ ما تُحِبُّ أَنْ تُعْطاهُ:
فروتنى آن است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو چنان باشند.
| اعمال شب و روز عرفه | ||
|
شب نهم از شبهاي متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در اين شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است: 1- دعايي که با با اين عبارت آغاز ميشود، خوانده شود اَللّهُمَّ يا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِيَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ يا مُبْتَدِئاً كه روايت شده هر كس آن را در شب عرفه يا در شبهاى جمعه بخواند خداوند او را بيامرزد. 2- [به نقل كفعمى ] تسبيحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود . 3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَيَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نيز وارد است، خوانده شود. 4- زيارت امام حسين عليه السلام .
اعمال روز عرفه
روز نهم روز عرفه و از اعياد عظيمه است اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره هاي جُود و احسان خود را براى ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و راندهتر و خشمناكترين اوقات خواهد داشت و روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام در روز عرفه صداي سائلي را شنيد كه از مردم تقاضاي کمک مىنمود. امام به او فرمود: واى بر تو آيا در اين روز از غير خدا تقاضا مىكنى؟ حال آن كه در اين روز اميد مىرود که بچههاى در شكم هم از فضل خدا بي نصيب نمانند و سعيد شوند. براى اين روز اعمالي ذکر شده است:
1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود . 2- زيارت امام حسين عليه السلام ، كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احاديث، در كثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر كسى توفيق يابد كه در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نيست.
3- بعد از نماز عصر پيش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زير آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزيده گردد. پس چون وقت زوال شد زير آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نيكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحيد و در دوم بعد از حمد، قُل يا اَيُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحيد پنجاه مرتبه بخواند. كه اين نماز، همان نماز حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است .
4- شيخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پيدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود. 5- مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين عليه السلام در روز و شب عرفه . 6- تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِيهِ وَ آله در روز عرفه که در ذيل ميآيد:
سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ منزه است خدايى كه در آسمان است عرش او منزه است خدايى كه در زمين است فرمان و حكمش سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ منزه است خدايى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدايى كه در دريا راه دارد سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ منزه است خدايى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدايى كه در بهشت رحمت او است سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ سُبْحانَ منزه است خدايى كه در قيامت عدل و دادش برپا است منزه است خدايى كه آسمان را بالا برد منزه است خدايى الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ پس كه زمين را گسترد منزه است خدايى كه ملجا و پناهى از او نيست جز بسوى خودش * * بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است . 7- سوره توحيد صد مرتبه و آية الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه خوانده شود و دعاي ذيل خوانده شود: لااِلهَاِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَ يُميتُ معبودى جز خدا نيست يگانه اى كه شريك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بميراند وَيُميتُ وَيُحْيى وَهُوَ حَىُّ لا يَموُتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ َقديرٌ و بميراند و زنده كند و او است زنده اى كه نميرد هرچه خير است بدست او است و او بر هر چيز توانا است. ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَ اَتوُبُ اِلَيْهِ آمرزش خواهم از خدايى كه معبود بحقى جز او نيست كه زنده و پاينده است و بسويش توبه كنم ده مرتبه يا اَللّهُ ده مرتبه يا رَحْمنُ ده مرتبه يا رَحيمُ ده مرتبه يا بَديعَ اى خدا * اى بخشاينده * اى مهربان * اى پديدآرنده السَّمواتِ وَالاْرْضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه يا حَىُّ يا قَيُّومُ ده آسمانها و زمين اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى زنده و اى پاينده* مرتبه يا حَنّانُ يا مَنّانُ ده مرتبه يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه امينَ ده مرتبه اى پرعطا اى پرنعمت * اى كه معبودى جز تو نيست * اجابت كن *
8- ذكر صلوات از حضرت صادق عليه السلام اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ يا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ يا خدايا از تو خواهم اى كسى كه او نزديكتر است به من از رگ گردن اى مَنْ يَحوُلُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ يا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَبِالاُْفُقِ كه حائل شود ميان انسان و دلش اى كه او در ديدگاه اعلى است و در افق الْمُبينِ يا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى يا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ آشكارى است اى كه او بخشاينده است و بر عرش استيلا دارد اى كه نيست مانندش شَىْءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ محمد چيزى و او شنوا و بينا است از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد . و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءالله تعالى پس بخوان اين صَلَوات را كه از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ايشان بگويد: اَللّهُمَّ يا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَ يا خَيْرَ خدايا اى بخشنده ترين عطابخشان و اى بهترين مَنْ سُئِلَ وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى درخواست شدگان و اى مهربانترين كسى كه از او مهربانى جويند خدايا درود فرست بر محمد و آلش در الاَْوَّلينَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرينَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ زمره پيشينيان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسينيان و درود فرست بر محمد و َآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلينَ و آلش در ساكنين عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلين اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسيلَةَ وَالْفَضيلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ خدايا عطا كن به محمد و آلش مقام وسيله و فضيلت و شرف و رفعت وَالدَّرَجَةَ الْكَبيرَةَ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ و درجه بلند خدايا من ايمان آوردم به محمد صلى الله عليه و آله وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِيمَةِ رُؤْيَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنى با اينكه او را نديده ام پس در روز قيامت از ديدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشينى او را روزيم فرما عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِيّاً سآئِغاً هَنَّيئاً لا اَظْمَاءُ و بر كيش او بميرانم و بنوشانم از حوض او (حوض كوثر) نوشاندنى سيراب و جانبخش و گوارا كه بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچيز توانايى خدايا من ايمان آورده ام به محمد صلى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً الله عليه وآله و او را نديده ام پس در بهشت رويش را به من نشان ده خدايا برسان به محمد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ مِنّى تَحِيَّةً كَثيرَةً وَ سَلاماً . صلى الله عليه و آله از جانب من تحيتى بسيار و سلامى . 9- دعاي ام داود خوانده شود . 10- اين تسبيح را كه ثواب آن بسيار است گفته شود: سُبْحانَ اللّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ منزه باد خدا پيش از هر كس و منزه باد خدا پس از هركس و منزه باد خدا با هركس و منزه باد اللّهِ يَبْقى رَبُّنا ويَفْنى كُلُّ اءَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبيحاً يَفْضُلُ تَسْبيحَ خدا كه باقى ماند پروردگار ما و فانى شود هركس و منزه باد خدا تنزيهى كه فزونى گيرد بر تسبيح الْمُسَبِّحينَ فَضْلاً كَثيراً قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبيحاً يَفْضُلُ تسبيح گويان فزونى بسيارى پيش از هركس و منزه باد خدا تنزيهى كه فزونى گيرد بر تَسْبيحَ الْمُسَبِّحينَ فَضْلاً كَثيراً بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبيحاً تسبيح تسبيح گويان فزونى بسيارى پس از هركس و منزه باد خدا تنزيهى كه يَفْضُلُ تَسْبيحَ الْمُسَبِّحينَ فَضْلاً كَثيراً مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَ سُبْحانَ اللّهِ تَسْبيحاً يَفْضُلُ تَسْبيحَ الْمُسَبِّحِينَ فزونى گيرد بر تسبيح تسبيح گويان فزونى بسيار با هر كس ، و منزه باد خدا تنزيهى كه فزونى گيرد بر تسبيح تسبيح گويان فَضْلاً كَثيراً لِرَبِّنَا الْباقى وَيَفْنى كُلُّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبيحاً لا يُحْصى وَلا يُدْرى وَلا يُنْسى وَلا برترى بسيارى براى پروردگار ما كه باقى ماند و جز او فانى شودهر كس و منزه باد خدا تنزيهى كه به شماره در نيايد و دانسته نشود و فراموش نگردد و يَبْلى وَلا يَفْنى وَلَيْسَ لَهُ مُنْتَهى وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبيحاً يَدوُمُ كهنه نشود و فنا نپذيرد و انتهايى برايش نباشد و منزه باد خدا تنزيهى كه دوام داشته باشد بِدَوامِهِ وَيَبْقى بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمينَ وَشُهوُرِ الدُّهوُرِ وَاَيّامِ به دوام او و باقى ماند به بقاى او در طول سالهاى اين جهان و ساير جهانيان و ماههاى اين روزگار و هر روزگار و روزهاى الدُّنْيا وَساعاتِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَسُبْحانَ اللّهِ اَبَدَ الاَْبَدِ وَمَعَ الاَْبَدِ مِمّا دنيا و ساعات شب و روز و منزه باد خدا تا جاويدان است جاويد و همراه با جاويد بدانسان كه لا يُحْصيهِ الْعَدَدُ وَلا يُفْنيهِ الاَْمَدُ وَلا يَقْطَعُهُ الاَْبَدُ و َتَبارَكَ اللّهُ شماره اش نتوان كرد و زمان و مدت آنرا به فنا نكشاند و قطعش نكند ((هرگز)) و بزرگ است خدا اَحْسَنُ الْخالِقينَ پس بگو: وَالْحَمْدُ لِلّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَالْحَمْدُ لِلّهِ بَعْدَ كُلِّ بهترين آفريدگان * و ستايش خاص خدا است پيش از هركس و ستايش از آن او است پس از هر اَحَدٍ تا آخر دعا لكن بجاى هر سُبْحانَاللّهِ الْحَمْدُلِلّهِ بگو و چون به اَحْسَنُ كس * منزه است خدا و ستايش خاص خداست * بهترين الْخالِقينَ رسيدى بگو: لا اِلهَ اِلا اللّهُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر بجاى سُبْحانَ اللّهِ آفريدگان * معبودى نيست جز خدا پيش از هركس * منزه است خدا لا اِلهَ اِلا اللّهُ مى گوئى و بعد از آن بگو: وَاللّهُ اَكْبَرُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر كه بجاى جز او خدايى نيست * و خدا بزرگتر است از توصيف پيش از هر كس * سُبْحانَ اللّهِ اَللّهُ اَكْبَرُ مى گوئى پس مى خوانى دعاى : اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاءَ وَتَهَيَّاءَ را كه منزه است خدا و خدا بزرگتر است از توصيف
11- دعاي امام حسين عليه السلام در روز عرفه خوانده شود. 12- در آخر روز عرفه اين دعا خوانده شود :
يا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ لى لا تَنْقُصُكَ فَاَعْطِنى ما لا پروردگارا همانا گناهان من زيانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن به من يَنْقُصُكَ وَاغْفِرْ لى ما لايَضُرُّكَ و ايضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَيْرَ ما آنچه را نقصانت نرساند و بيامرز برايم آنچه را زيانت نزند * خدايا محرومم مكن از آن خيرى كه عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى وَ نَصَبى فَلا نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پيش من است پس اگر تو به رنج و خستگيم رحم نمى كنى پس تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصيبَتِهِ محرومم مدار از پاداش مصيبت ديده اى بر مصيبتش . 13- دعاي مشلول خوانده شود.
منبع: مفاتيح الجنان | ||